- معرفی کتاب :
رضا رحیمی خالکیاسری را پیشتر و بیشتر بعنوان فعال در عرصه درمان و پرستاری میشناسیم اما او مدتهاست که تجربیات واقعی اش را با ذوق ورزی در حوزه ادبیات داستانی آغاز کرده و مورد اقبال مخاطبان زیادی قرارگرفته است. اثر حاضر نیز هفتمین کتاب از آثار ارزشمند ایشان میباشد و این کتاب را در خصوص زادگاه خود (خالکیاسر) نگارش نمودند.
- بخشی از کتاب :
خرداد ماه 1338 بود. باران بهاری با طراوت خاصی نمنمک میبارید و باد خنکی هم در حال وزیدن بود. صدیقهخانم که یک زن سیده و به “خانم عروس” معروف بود، با صدای اذان صبح از بلندگوهای مسجد از خواب بیدار شد تا به کارهای روزمرهاش برسد. برای برداشتن آب و گرفتن وضو به وسط حیاط رفت و روی لبه حوض نشست و پس از برداشتن آب از چاه و گرفتن وضو به اتاق برگشت و پس از خواندن نماز صبح همسرش مشت علنقی را صدا زد که برای نماز بلند شود. سپس به سمت طویله رفت تا ضمن گذاشتن علوفه و آب برای گاو و گوساله شیر گاو را بدوشد و پس از جوشاندن برای صبحانه آماده نماید.











نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.