1. خانه
  2. /
  3. کتب علوم انسانی
  4. /
  5. شعر و ادبیات
  6. /
  7. قصه سارا

قصه سارا

پدیدآور : زهرا گودرزی
تعداد صفحه : 220
قطع کتاب : رقعی
450,000 ریال 350,000 ریال

موجود در انبار

دسته : اجتماعی, رمان, شعر و ادبیات, قصه, کتب علوم انسانی
کلمات کلیدی: ادبیات, قصه
بررسی کتاب

 

معرفی کتاب

رمان زیبای «قصه سارا» مشحون از صحنه‌های زیبایی از «عقلانیتِ» یک دختر در جامعه‌ی ماست. دختری رشدیافته درکانون خانواده که حیا و عفت در رفتار او موج می‌زند. دختری که دارای رابطه‌ای موفق با پدر و مادر و خواهر و برادرش است و محبوب خانواده است. دختری که تربیت‌یافته‌ی مکتب اسلام است و برادرش شهید راه خدا است. دختری که در تنگناهای زندگی دچار انفعال و افسردگی نشده و متوسل به ائمه‌ی اطهار و ثامن الحجج می‌شود و… در بسیاری از صحنه‌های دیگر نیز «عقلانیت» در زندگیِ توأم با عشقِ این دختر جلوه‌گر است.


 

  • بخشی از کتاب :

از رفتن حامد ساعتها گذشت و ديگه بعدازظهر شده بود. مادر گفت: سارا يه زنگ بهش بزن ببين كجاست. دير شد، ترنم اينها منتظرمونن؛ شام دعوتمون كردن، به خدا زشته.
– مامان، خب هر چي مي‌گيرم خاموشه.
– بازم بگير، نميدونم چرا دلم مثل سير و سركه داره ميجوشه.
– مامان، حرف دكتر يادت نره، استرس و اضطراب اكيدا ممنوع.
– باشه حالا، تو زنگ بزن.
– باشه چشم، اينم براي شونصدمين بار كه اين خانم محترم ميگه دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد.
– نگراني را مي‌شد به خوبي در صورت مادر ديد، در آشپزخانه نشسته بوديم كه ناگهان تلفن خانه زنگ خورد و نام حامد را روي گوشي ديدم با مادر هردو به سمت تلفن دويديم و با عصبانيت گفتم: الو حامد، هيچ معلوم هست كجايي؟
صدايي خشن از آنطرف گوشي گفت: الو، سلام، منزل صحبتي؟
– بله بفرمائيد، شما؟
– بنده سرهنگ محمد حسين توانا هستم، عذر ميخوام مزاحمتون شدم.
– خواهش مي‌كنم بفرمائيد.
– ببخشيد خانم شما با آقای حامد صحبتي نسبتي داريد؟
– بله ايشون برادر من هستن، اتفاقي افتاده؟
كلمه اتفاق را كه گفتم دست و پاي مادر شل شد و روي صندلي نشست و هليا هم كه هول شده بود سريع يك ليوان آب آورد و به مادر داد و من كه همينطور داشتم سردتر و سردتر مي‌شدم دوباره تكرار كردم: ببخشيد آقا داداشم حالش خوبه؟
– خانم صحبتي برادرتون طي يك عمليات… طي يك عمليات…
– آقا، جون به سرمون كردي، چي شده؟
– خانم صحبتي برادرتون شهيد شدن.
اينو كه گفت گوشي از دستم افتاد و روي زمين نشستم و هليا هراسان به سمتم اومد و گفت: سارا، سارا چي شده، چي گفتن؟
رو كردم به مادرم و مثل ديوانه ها از جايم بلند شدم و گفتم:كِل بكشيد داداشم دوماًد شده و داد و فرياد راه انداختم و هليا كشيده محكمي به صورتم زد و گفت: چرا اينطوري مي‌كني؟ نمي‌بيني مامان حالش خوب نيست؟ بگو ببينم چي شده؟
به سمت مادرم رفتم و گفتم: مامان حامد… حامد و شهيد كردن.
اينو گفتم و فقط با صداي بلند گريه كردم و هليا تمام موهاي سر خودش را كند و مادر فقط به نقطه اي نگاه مي‌كرد. به چند ساعت نكشيد كه همه متوجه شدن و چند ساعت بعد ترنم به همراه خانوادش به خونه ما اومدن مادر وپدرش بهش گفته بودن حال حامد بده ولي وقتي ما رو ديد كه چطور پريشانيم وسط حياط نشست و با فريادي بلند گفت: حامد… حامد…
و ما فقط كارمان داد و فرياد بود اما مادر فقط به گوشه اي نگاه مي‌كرد و بابا هم فقط در گوشه‌اي اشك مي‌ريخت. اين شب بلند چرا تمامي نداشت؟ چرا سپيدي روز جاي سياهي شب را نمي‌گرفت؟ كي آتش اين غم خاموش ميشود؟

جزئیات
پدیدآور: زهرا گودرزی

تعداد صفحه: 220

قطع کتاب: رقعی

رده سنی: جوان

نوبت چاپ: اول

تاریخ نشر: 1397

نوع جلد: شومیز

نوع چاپ: سیاه و سفید

زبان: فارسی

شابک: 978-600-7227-12-1
نقد و بررسی‌ها (0)

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “قصه سارا”

کتاب‌های مرتبط

فهرست